رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 58

    یک ساختمان قدیمی با اتاق های کوچک و نمور دیوارهایی که دیگر رنگی جز سیاهی و کثیفی نداشتند…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 57

  * کیارش * با دیدن آن دو جانور روبرویش وجودش تماما کینه بود و خشم … – هیراد خان…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 56

  شاید هیراد دوباره کاری کرده بود ؟! شاید هم پدرش دردسر تازه ای برای کوروش درست کرده که چنین…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 55

  * همتا * پچ پچ آرامشان حسابی معذبش میکرد و اینکه میدانست نود و نه درصد آن زمزمه ها…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 54

  *کیارش* صدای ترمز وحشتناکش داخل حیاط پیچید بدون اینکه ماشین را خاموش کند از آن بیرون پرید و به…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 53

    – اول بیژ ده چه له وا کجکا گودی ‌گه مینه ابر بهاری دگیری؟ ژه باش تلیفونه ژی…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 52

    خوش؟! نه فقط میگذشت و دم به دم این گذشتن دلتنگ ترش میکرد چانه اش لرزید رسوای عالم…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 51

  اما لعنت به محمد که همیشه و در هر شرایطی دلقک بود..   – این دااش شما خر ،…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 50

  * کوروش * حالت تهوع داشت سرش درد میکرد و بدنش انگار که یک دور زیر تریلی رفته و…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 49

    در حرفه ی آنها جوانمردی یک جوک مسخره بیشتر نبود گوشه لبش کمی بالا رفت و لحنش شرور…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 48

  همان لحظه که کاملا ناامیدی گریبانش را گرفته بود کوروش به پیرزن گفت که همتا را دوست دارد که…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 47

    دیگر از آن حال خوش بعد از بیداری خبری نبور گویا صدای آواز گنجشک ها حالا به صوتی…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 46

    کوروش جا خورد نگاه جدیش را به صورت آرام و بی تفاوت باجی انداخت یعنی چه این حرف…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 45

    با تقه ای که به در اتاق خورد از خواب پرید اخم هایش به خاطر کوفتگی شانه و…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 44

  نگاهش را سریع به پنجره داد تا یه وقت پیرزن آنها را ندیده باشد خداروشکر هنوز خبری از باجی…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 43

  سردار سری به تایید حرفش تکان داد و بعد از نگاه کلی که به دفترش انداخت چشمانش روی آن…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 42

  گردنش قفل پنجه های کوروش شد صدای افتادن کیف آمد و بعد پشتش به دیوار چسبیده بود باز هم…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 41

  * کوروش * خودش هم دلیلش را نمی دانست اما در حد مرررگ از گریه های همتا بیزار بود…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 40

  مردک بس که تیز بود و از همه چیز سر در می آورد و بماند که انگار این عوضی…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 39

    سر و کله آن مردک از ناکجاآباد پیدایش شد و بعد اتفاقات همانند دومینویی مرگبار پشت سر هم…

بیشتر بخوانید »