رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 32

  بلافاصله جاری شدن خون را روی گونه اش حس کرد… – یا خدا اینا رسما برای کشتنمون اومدن کوروش……

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 31

  * کوروش * صدای نخراشیده ای مزاحم خوابش بود قلتی زد و بالش را محکم روی سرش کوبید اما…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 30

  اتاق به شکل ترسناکی تاریک بود و این باعث میشد بیشتر بترسد … – خودتو جمع کن دختر… به…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 29

  نه اینکه کشته مرده دیدن هیراد باشد یا اینکه مثلا او نگرانش میشود ناخودآگاه این را گفته بود فقط…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 28

  * کوروش * عاشق این بود که حرص دخترک را دربیاورد لامصب گونه هایش همانند سیب سرخی آماده گاز…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 27

  * کوروش * وقتی شماره دو را کشیده و عصبانی گفت مطمئن بود که دخترک بیخیال میشود و کنار…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 26

  دخترک هم بر خلافِ جادوگرانِ اطرافش هیچ سعی و تلاشی برای جلب توجه اش نکرده بود حتی کوچکترین دلبری…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 25

  * همتا * – عزیز بابا خیلی خوشگل شدی ولی ای کاش سیاه نمی پوشیدی پوزخندی روی لبانش نشست…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 24

  فشاری که به پهلویش وارد شد خبر از عصبانیت بی حد و اندازه هیراد میداد و این را از…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 23

  پس اگر هیراد دشمنش را دست کم گرفته به طور قطع بعدها خودش ضرر میکند. – خب خانم ها…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 22

  خودش به حرفش خندید و بی خیال به پشتی صندلی چرخانش تکیه داد نادر اما صورتش قرمزتر شده بود…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 21

  به سمت مبل روبه روی تلویزیون رفت و با گرفتن قسمت تکیه گاهش جستی زد و خود را محکم…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 20

  علم غیب داشت یا چشم سومی که میتوانست با آن همه جا را زیر نظر بگیرد! سعی کرد به…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 19

  برای لحظه ای با خود فکر کرد نکند هومن گردنبند را برداشته اما اگر او برداشته بود برای خودشیرینی…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 18

  نادر : تو میخوای منو بکشی قصد جونمو کردی… باز اگه یه اسلحه برداری و یه راست به سرم…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 17

  ابروهایش بالا پرید . نادر هیچوقت اجازه نمیداد غریبه ها ماشینشان را داخل پارکینگ بیاورند مگر اینکه طرف شخص…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 16

  – هیراد خان… همتا بچست عقلش به این کارایی که میگی قد نمیده… اگه فرار کرده فقط برای این…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 15

  کوروش از نظر باجی دوباره بی تربیت شد و غرید : – دِ اگه تو عین این زنای شوهر…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 14

  * کوروش * – کوروش جان …تلیفون زنگ دَخا ننه راوه جُوا بِیَ دَستِ مِن بنده… – ( کوروش…

بیشتر بخوانید »
رمان به شیرینی مرگ

رمان به شیرینی مرگ پارت 13

  با این سوال سرگرد دلش گرفت . قرار بود تنها چیزی که از مادرش برایش باقی مانده بود را…

بیشتر بخوانید »

codebazan