رمان تبار زرین

رمان تبار زرین پارت 5

  فضای چادر را برانداز کردم. با تاریک‌تر شدن شب نور شمع‌ها به رقص در آمده بود، ابریشم‌ها و ساتن‌ها…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی جاسوس

رمان معشوقه‌ی جاسوس پارت 49

#آرام همون‌طور که دراز کشیده بودم یه ریز ماریا خانم‌و که مشغول بافتنی بود تماشا می‌کردم. میگه داره واسه آقای…

بیشتر بخوانید »
رمان تبار زرین

رمان تبار زرین پارت 4

  و مردم آن دور و بر بودند. افراد خیلی زیادی بودند. همه‌شان به من نگاه می‌کردند و لبخند می‌زدند،…

بیشتر بخوانید »
متفرقه

رمان تبار زرین پارت 3

  فصل چهارم تبار زرّین سه روز بعد… زن گفت: «کاه داکشانا، شالاه دانای.» دستش با ملایمت از روی ملحفه…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی جاسوس

رمان معشوقه‌ی جاسوس پارت 48

#آرام به زور چشم‌هایی که انگار سال‌هاست بسته بودند رو باز کردم و چندبار پلک زدم. حالم اصلا خوب نبود…

بیشتر بخوانید »
رمان تبار زرین

رمان تبار زرین پارت 2

  فصل دوم تصاحب جنگجویی با شمشیر بزرگش به جنگجویی که زنجیرش را به گردنبند من وصل کرده بود ضربه…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان تبار زرین پارت یک

#تبار_زرین #پارت_1 مقدمه فرار داشتم می‌دویدم. با آن‌ صندل‌های کوچک زپرتیِ احمقانه داشتم می‌دویدم. از ترس جانم می‌دویدم. آن مرد…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی جاسوس

رمان معشوقه‌ی جاسوس پارت 47

************************** چند دقیقه یک بار عقب‌و نگاه می‌کردم تا مبادا اون مهرداد دیوونه پشت سرمون باشه. اگه بهم کلک زده…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی جاسوس

رمان معشوقه‌ی جاسوس پارت 46

#مطهره به میز اشاره کرد. – بفرما صبحونه. بدون اینکه نگاهی بهش بندازم یه نون و کره و عسل برداشتم…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت آخر

از جیب شلوارش آدرسی بیرون میاره و نشونش میده . پسرک هم شروع میکنه به مسیر دادن و کوچه به…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 14

ریه های من خودشون رو یه گوشه جمع میکنن و اون برای اکسیژن گرفتن بین مکالممون وقفه میندازه. – مثلا…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 13

– اوهوم … آرزو… چطوری با این احمق دوست شدی ؟ هر چند بدک نبود . به چموش بازی تو…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 12

بهنام هر دو دستش رو توی جیب های روپوشش فرو برده ومتفکر بهم خیره شده . چیزی برای گفتن ندارم…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 11

– نبضش ضعیفه . یخ کرده . – بیا فعلا این رو بهش بده . صدای نگران کاوه به دلم…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 10

– بذار بگذره . الان وقت خوبی نیست . – الان می خوامش . مهرنوش احمق نیست که نفهمه ……

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 9

چشمم به ویترین مغازه ها هست و نیست . مردی که داره یه کم جلوتر قدم برمیداره . دود سیگارش…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 8

– چرا باید روی خانواده ای حساب باز کنم که پسرشون هم حسابشون نمیکنه . اون قدر که حتی خبر…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 7

فقط سر تکون میدم . موهام رو از روی گردنم کنار میزنه . با لحن نرمی زیر گوشم آهسته پچ…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 6

تا الان با خودم میگفتم شاید خواهرش باشه یا فامیله یا نمی دونم یه چیزی شبیه به این ها اما…

بیشتر بخوانید »
رمان پوکر

رمان پوکر پارت 5

– نه مثل اینکه خودم باید یه کلاس دفاع شخصی برم . در برابر تو امنیت جانی ندارم . لبخند…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن
بستن