رمانرمان:انتقام تلخ وشیرین

رمان انتقام تلخ وشیرین پارت یک

♥️به نام خدا♥️

رمان:انتقام تلخ وشیرین

نویسنده :نسترن

ژانر:عاشقانه٬انتقامی٬ رازآلود ٬

مقدمه :رمان ما درمورد پسر مغرور که از کودکی فقط فکر انتقام داشته تا اینکه به شهری میره که سرنوشت همه عوض میشه ……

نیازی به انتقام نیست!

فقط منتظر بمان..

آنها که آزارت می دهند..

سرانجام به خود آسیب می زنند..

و اگر بخت مدد کند..

خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی…

 

 

 

🔥♥️❤️🔥

امروز هم مثل بقیه روزهای دیگر برای رفتن به اسب سواری آماده شده بودم .

کت چرم مشکی ام با شلوار نودسانتی ام جلوی بهتری گرفته بود .

با صدای مادرم که از طبقه پایین مرا صدا می زد
که برای خوردن صبحانه به آنها به پیوندم .

به خودم اومدم .قبل از خارج شدن اتاق نگاهی گذرا ی به خودم انداختم ‌.

دلم نیامد موهای بلندم را بنندم .

کلاه گپ را برداشتم واز اتاق بیرون آمدم .

وبه سمت سالن غذا خوری رفتم .

همه دور میز نشسته بودن .

گویا تنها کسی که دیر کرده بود من بودم .

پدربزرگم مثل همیشه با اقتدار روی بالاترین صندلی نشسته بود وعمو باباهم کنارش ومامان وزن عموهم کنار مادربزرگم نشسته بودن .

با صدای بلندگفتم

+سلاممممم صبح همگی بخیر

همه با خوش روی جوابم رو دادن

با بسم الله پدربزرگم صبحانه رو شروع کردیم .از هرنوع خوراکی که دلت میکشید روی میز صبحانه گذاشته بودند. یک نفس شیرم را سر کشیدم .
ونوتلا رابرداشتم روی نان تست ریختم . که آزاد کنار گوشم پچ زد:

-باز که شال کلاه کردی بسلامتی کجا ؟
با اینکه میدونست ولی دوباره با خند وحالت بامزه ای گفتم

+ مثل همیشه اسب سواری تو …….

پدربزرگ پرید وسط گفت وگوی من وآزاد وگفت

-درست نیست موقع صبحونه خوردن صحبت کنید هرصحبتی دارید بزارید برای بعد صبحانه .
چشم آرامی هردویمان گفتیم ودوباره مشغول صبحانه خوردن شدیم .

زودتر از همه صبحانم رو خوردم وبلندشدم وبا اجازه ای گفتم وبه سمت اسطبل اسب راه افتادم .وارد اسطبل شدم و
سمت اتاقک طوفان رفتم ودستی روی یال طوفان کشیدم که شهیه ای کشید .
جونمی زیر لب گفتم وبه سمت بیرون رفتیم واز عمارت واسطبل دور شدم .

وبه سمت کوه های اطراف رفتم .
طوفان با سرعت میتازید .

سرعتش هر لحظه تندتر مشید

دستب به گردنش کشیدم وگفتم

+هی هی آروم باش پسر آروم .

درحال حرف زدن با طوفان بودم که یدفعه ماشین فراری مشکی پیچید افسار طوفان رو کشیدم که یدفعی طوفان ایستاد که باعث شد من با سر پرتاپ شدم به سمت پایین ودیگر چیزی چز سیاهی مطلق نبود .

(راوی)

خسته از رانندگی بدون توقف از شهر تا روستا ٬

چشم هایش را حاله ای از خواب فراگرفت .

همین باعث شد دیر متوجه حضور دختری اسب سوار شد . که باد موهای فر فراش را به رقص دار آورده بود.

زمانی متوجه شد که دخترک رو زمین افتاده است .

از ماشین پیاده شد وبه سمت دخترک رفت .

(میران)

وقتی که رسیدم زانو زدم کنارش موهای مشکی اش کل صورتش راقاب گرفته بود. کنار زدم لحظه ای مات زیبایی دختری شدم نمیدانستم کیست. وچکارست.باشهیه اسب دخترک به خودم اومدم ویک دستم را زیر زانوهای دخترک ویک دست دیگرم را زیر گرنش گذاشتم واورا مانند پرکاه بلند کردم وبه سمت ماشین رفتم ماشین جونیت دقیقا پاشت سرم بود ولی جونیت میدونست تا من نگفتم نباید پیاده شود دخترک را در صندلی های عقب خواباندم وخودم به سمت صندوق عقب رفتم وبطری آب را در آوردم ودوباره به سمت دخترک رفتم یک ذره آب در دست هایم ریختم وآرام آرام در صورت دخترک پاشیدم . که کم کم چشم هایش را باز کرد

که لحظه ای شوکه شدم وزیر لب با خود گفتم

+ماشالله لا حول ولا قوة الا باالله العلی العظیم .

وفقط در چشم های که مانند دشت سرسبز بود خیره ماندم .

با صدای دخترک به خودم اومدم

-ببخشید من در ماشین شما چیکار میکنم ؟!

وچندبار پلک زد که چشم های سبز رنگش در کنار مژه های پر پشت ومشکی اش دل هر مردی را آب میکرد .

با لبخند نگاهش کردمو گفتم

+من میران اصلانی هستم . درواقع یه تصادف کوچولو کردیم .

(نارن)

با حس چیزسردی رو صورتم کم کم چشم هایم را باز کردم ونگاهم به پسری افتاد که کنارم نشسته بود چند بار صداش زدم ولی دریغ یک کلمه ولی لبش هاش چیزی رو تکرا رمیکرد . اینبا بلندتر صداش زدم که به خودش اومد وخودش را معرفی کرد .

اینبار بلندتر صداش زدم که به خودش اومد وخودش را معرفی کرد . ومنم با خجالتی که نمیدانم از کجا سرچشمه گرفته بود گفتم

+-منم نارن امیران هستم .

یک لحظه احساس کردم پسرک اخم کرد . دست های مردنه وبزرگش رو جلو آورد وبا لبخند کجی کنار لبش گفت

-خوشبختم نارن خانم.

منم دست های ظریف وکوچکم را جلو آوردم وباهم دست دادیم ودرجوابش گفتم

+-ممنونم آقای اصلانی .همچنین منم از آشنایی شما خوشبختم .

پسرک با تخسی واخم مصنوعی گفت

-میران هستم . خوشحال میشم بهم بگید میران

با سری به زیر افتاده چشمی گفتم .

پسرک رو کرد سمتم وگفت

-نارن لطفا آدرس خونتون رو بدید که من شما رو برسونم .

با هولی گفتم

+-نه نه ممنونم خودم میتونم برم . مزاحم شما نمیشمم .

پسره با تخسی ابروی بالا انداخت وگفت

-مزاحممممم؟!. مزاحم چیه نارن جان لطفا آدرس خونتون رو بفرمایید .

دوباره منم با لجبازی گفتم

+-نه نمیشه آخه اگه من با شما بیام طوفان اینجا تنها میشه.

قهقههه ای مردانه زد وبا لبخند گفت

-نارن جان نگران طوفان نباش من به راننده ام میسپارم که به منتزلتون بیارنش .

ممنونی زیر لب گفتم وآدرس عمارت رو دادم .

هردو تا عمارت سکوت کردیم

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

‫19 نظرها

    1. سلام گلم
      این رمان اصلا کپی برداری نیست و فقط تشابه اسمی هست گلم.ما کارمون کپی برداری نیست عزیزم 🙂

    2. سلام گلم این رمان اصلا کپی برداری نیست وفقط تشابه اسمی هست گلم ما کارمون کپی برداری نیست عزیزم 🙂

  1. سلام گلم من نویسنده این رمانم هستم . نه فیلم هرجایی نیست فقط اسم ها مثل هم هستن اونم فقط بعضی افراد واین داستان یه جورای متفاوت تر از اونه .

  2. سلام گلم نویسنده این رمان منم . این رمان متفاوته عزیزم فقط اسم ها مثل هم هست اصلا کپی برداری نشده عزیزم . کپی برداری فرق داره گلم . واینو بدون کپی برداری کار من نیست 🙂

  3. سلاممم خانم های گل. دخترااا دارم میگم این رمان فرق داره عزیزم من نویسنده خودمم بعدم فیلمم خودم دیدم عزیزان میگم این داستان فرق داره . اگه دوست دارین میتونین بخونین وبفهمین که دارم میگم این سریال هرجای نیست واگه فکر میکنین که سریال هرجایی هست میتونید نخونید ولی من دارم بهتون میگم که سریال هرجای نیست حالا دیگه خودتون میدونید گل های من 🙂

  4. آفرین نسترن جون موفق باشی😘😍
    بچه ها شاید اول رمان مثل فیلم هرجای باشه واسم هاومثل هم بر دلیل بر ابن نمیشه که کپی برداری هست 😒😒😒
    نویسنده داره خودش اعلام میکنه که رمانم مثل فیلم هرجای نیست وفقط تشابه اسمی هست شماکه بهتراز نویسنده نمی دونید؟؟
    میدونید مگه 😒😬😑
    بابا شما بزارین تا بقیه پارت ها هم بیاد اینقدر عجول نباشید 😕😕

  5. سلام . طبیعتا با یک پارت نمیشه رمان رو قضاوت کرد مخصوصا اگه اون پارت ، پارت اول باشه . اما یه توصیه ای براتون دارم حتی اگر بعد ها فرق داشته باشه داستان نویسنده نباید حتی یک پاراگراف رمانش رو کپی بکنه . کپی کردن با الهام گرفتن کاملا در این مورد فرق داره و من لازم دونستم این رو به شما بگم . علاوه بر اون رمان شما از قرار معلوم به نثر ادبی هست پس باید تمام دقتتون رو به کار ببرید تا تمام جملات ادبی باشه و فقط دیالوگ ها محاوره ای باشن .
    چون مخلوط جملات ادبی با محاوره ای مخصوصا اگر رمان توسط اول شخص مفرد بیان بشه چیز ناخوشایندی از آب در میاد .
    موفق باشید .

  6. بابا شما چرا اینقدراسرار دارین که این رمان کپی هرجایی هست واقعا که من این همه دارم میگم این رمان سریال ترکی نیست لطفا زود قضاوت نکنین لطفا تا سه چهار پارت دیگه خودتون رو بگیرد متوجه میشید که این رمان سریال هرجایی نیست خانم های که میگن چرا کپی کردین ورمانتون مثل سریاله ترکی هست لطفا شما رمان رو بخونید اونوقت قضاوت کنین من خودم نویسنده هستم دارم میگمم که این رمان فرق داره باز شما میگین که نههه خود فیلم اگه فکر میکنین که فیلم هست خواهشا نخونین باعث میشه که کس دیگه ای هم رمان رو نخونه خواهشمندم الکی قضاوت نکینن

  7. شما میگی کپی نکردم ولی همین پارت اول کپی بود
    بقیه رمان مهم نیس کپیه یا نه ولی همین پارت اول که کپی بود
    درضمن انتقادپذیر باش نه اینکه درمقابل انتقادای بقیه بگی هرکی دلش بخواد بخونه هر کی دلش نخواد نخونه
    به جای این حرفا سعی کن اشکالاتتو رفع کنی

  8. سلام زهرا جان من انتقاد پذیرم خیلیم انتقلد پذیرم ولی شماهم خودتون رو بزارید جای من من دارم میگم کپی نیست شما میگن چرا هست وقتی میگم نیست یعنی نیست دیگه الان شماها دارین کاری میکنین که من رمانم روتعریف کنم .
    واینم عزیزم اشکالی هست بگو خوشحال میشم که بگین ومشکلات رو حل کنم ومن تو دعوا نداریم که 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan

بستن
بستن