رمانرمان ترنم

رمان ترنم پارت یک

 

رمان ترنم

نویسنده: ترنم ، پرستو

#ترنم
#قسمت_ ۱
✨✨✨✨✨✨
به دختری که نگران وسط کافه ایستاده بود نگاه کردم
معمولا نگاهم رو هیچ دختری ثابت نمیشد …
اونم اینجا تو کافه خودمون …
اما یه چیزی تو چهره این دختر آدمو مجبور میکرد دوباره بهش نگاه کنه …
شاید خاص بودن صورتش … یا … رنگ چشم هاش
دقیق شدم به صورتش تا بتونم رنگ چشم هاشو تو نور کمسو کافه تشخیص
بدم
میدونستم مشکی نیست … اما نمیشد رنگشو فهمید …
چشم های درشتی داشت و موهاش روشن بود …
از یه طرف شال یشمی که سرش بود یه گیس بلند رو شنوته اش انداخته بود

موهاش بور بود … آره … بور طبیعی …
بر عکس بیشتر دختر هایی که تو این کافه می اومدن …
نه لباس تنگ و بدن نمایی تنش بود … و نه خیلی پر زرق و برق ..
اما میشد کاملا حس کرد تیپش گرون قیمته و سنگینه…
از اون تیپ ها که دوست داشتم … دوست داشتم کشفش کنم …
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو

دلم میخواست ببینم چی رو از دیدم مخفی کرده …
چشمش تو جمعیت چرخید
میدونستم اینجا که من نشستم به اندازه کافی تاریک هست که دیده نشم
برای همین همچنان به آنالیزش ادامه دادم
به خودم خندیدم …
شاید از عواقب هم نشسنی با سامه که منم به این روز افتادم …
نشستم تو کافه و دختر مردمو دید میزنم
خواستم نگاهمو ازش بگیرم که در باز شد و سام اومد تو
بلاخره بعد از نیم ساعت تاخیر …
اما به جای اینکه به سمت من بیاد مستقیم به سمت اون دختر رفت
یعنی شاخک های دختر بازیش به این سرعت سوژه جدیدو تشخیص داد؟!
قبل از اینکه بخوام حدسی بزنم به هم سلام کردن و نیشش سام تا بناگوش باز
شد
اعتراف میکنم شوکه شدم … همو میشناختن و این دختر منتظر سام بود !
بهش نمیخورد انقدر احمق باشه که به سام پا داده باشه !
پوزخندی به افکارم زدم … دیگه به هیچ تیپ دختری نمیشه اعتماد کرد
با هم به سمت من اومدن و به اجبار بلند شدم
سام با همون نیش باز شده گفت
– امیر … خیلی منتظر موندی …
– من که دیگه عادت دارم
دستشو گذاشت پشت اون دختر که به طرز واضحی دختره خودشو جلو کشید تا
از تماس دست سام با بدنش جلو گیری کنه .
سام با افتخار گفت
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو

– معرفی میکنم … ترنم … نامزدم …
ادامه دارد ….

سام با افتخار گفت
– معرفی میکنم … ترنم … نامزدم …
میدونستم از صورتم تعجبم پیداست
درسته سام دختر باز بود ! اما واقعا انتظار نداشتم در این حد …
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو
| P a g e 4
پس نامزدی شیوه جدید مخ زنی سام بود
به زور لبخند زدم و سلام کردم
دستمو جلو بردم تا دست بدم که ترنم با خجالت سلام کرد و گفت
– معذرت میخوام دست نمیدم .
حالا باید به زور ابروهامو پائین میفرستادم سریع گفتم
– خواهش میکنم … هر جور راحتین …
به سام که نیشش باز تر شده بود نگاه کردم و به صندلی ها اشاره کردم تا
بشینن
هر سه نشستیم و سام گفت
– دو هفته بیشتره ندیدمت امیر … انقدر سرمون شلوغ بود اصلا یاد کافه ها
نبودم
پوزخند زدم و گفتم
– البته الان برای مشکل کافه ها بهت زنگ نزدم میدونی که
سوالی نگاهم کرد ! منو سام دو تا کافه و یه رستوران داشتیم .
هم دانشگاهی بودیم و روز اول که شریک شدیم پول از سام و ایده از من بود

اما کافه اول گرفت و تو کار های دیگه نصف نصف شریک شدیم …
هرچند من الا خیلی بیشتر از این کافه ها و رستوران دارم .
اما شراکتم با سام با وجود بی خیالی هایی که داره بهم نخورده
دوست ندارم چیزیکه با هم شروع کردیم و باعث پیشرفتم شده هیچ وقت خراب
بشه و از بین بره
دوست ندارم فراموش کنم با چه سختی به اینجا رسیدم
رو به سام گفتم
– راجب قرار داد ساختمون رستوران قرار بود تصمیم بگیریم
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو
– اوه .. اوه … آره … خب تمدیدش میکنیم
ترنم سرش پائین بود و انگار وجود نداشت .
به منو اشاره کردم و رو به سام که از نامزد دروغیش پذیرایی کنه
خیلی رفتارشون برام عجیب بود …
دوست دختر های سام مدام از سر و کولش بالا میرفتن … پول چیزیه که
بخاطرش خیلیا هر کاری میکنن و راجب سام دخترا همیشه دنبال همین گزینه
بودن ! هرچند سام از اول که با هم شروع کردیم اینجوری نبود …
سام پوفی کردو منو برداشت
رو به رو ترنم رو میز گذاشت و گفت
– سفارش بده عزیزم …
خودمم برای خالی نبودن عریضه منو باز کردم هرچند همه رو حفظ بودم
بدون نگاه کردن به سام گفتم
– میخوان ساختمون رستورانو بفروشن … قرار دادو تمدید نمیکنن برای همین
… فکر کنم بهت گفتم
سام محکم زد رو پیشونیشو گفت آخ … گفتی …
دستشو گذاشت رو پای ترنم و گفت
– این همون رستورانه بهت گفتم ها
ترنم سریع پاشو کنار کشید …

سام محکم زد رو پیشونیشو گفت آخ … گفتی …
دستشو گذاشت رو پای ترنم و گفت
– این همون رستورانه بهت گفتم ها
ترنم سریع پاشو کنار کشید …
ناخداگاه لبخندی نشست رو لبم
از اینکه بلاخره یه دختر خودشو در اختیار سام نذاشت لذت عجیبی بردم
اما نمیفهمیدم چرا برام لذت بخش بوده
ترنم مودبانه گفت
– آها رستوران خیابون بهار؟
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو
سام با اینکه ضد حال خورده بود اما به روی خودش نیاورد و سر تکون داد .
تکیه داد به صندلیشو گفت
– من یه آب پرتقال میخورم
ترنم هم آروم گفت
– منم همون
دست تکون دادم و سفارشاتو گفتم . خودم سه تا کیک شکلاتی هم اضافه کردم
ترنم با رفتن گارسون آروم از سام پرسید
– سرویس کجاست؟
سام با دست سرویسو نشون داد و ترنم مارو تنها گذاشت
با رفتنش رو به سام گفتم
– نامزد ؟ برنامه جدیده ؟ دو هفته پیش درگیر حامله شدن تینا بودی ؟ یهو با
ترنم برگشتی!
با این سوالم بلند خندید و گفت
– کار باباست دیگه … گفت اون گندتو جمع میکنم به شرط اینکه اینو بگیری
– اوه …
لبخند زدم. نمیدونم چرا از اینکه فهمیدم ترنم خودش پا نداده به سام چرا لبخند
زدم.
به من هیچ ربطی نداشتن
برام هم مهم نبودن
اما انگار اینکه دختری با این ظاهر حداقل آویزون یه پسر و پولش نیست انگار
حس بهتری بهم میداد
شاید امیدواری از اینکه هنوزم میشه آدم درست پیدا کرد.
هرچند زود بود برای نظر دادن .
سام گفت
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو
– دختر آقای احمدیانه …
– شریک بابات ؟ دختر انقدری داره؟
– آره
– مگه ۳ سال پیش عروسیش نبود ؟ تو باغ شما؟
– چرا دیگه … دختر زن اولشه … تو اون مراسمم بود اگه یادت باشه . البته یه
گوشه نشسته بود . کلا محوه … کلافم کرده این یه هفته هر بار رفتیم بیرون

میدونستم چرا سام کلافه شده
اون آدمی نبود که بعد از دوبار بیرون رفتن کسیو نبره رو تخت
حالا بعد یه هفته حتی هنوز نمیتونه دست بزنه بهش
سوالی پرسیدم
– کی نامزد کردین. بی خبر؟
– نکردیم که اینجوری میگم اون یخش باز شه . بله رو گرفتما . همون اول
باباهه گفت حله .فقط کلاس میذارن دیگه … نیگه آشناشین بعد … حالا از
خداشه دختره رو زودتر بفرسته بره … هر کی ندونه دیگه بابای من در جریان
زندگیش هست …
از حرفاس سام حس بدی داشتم
مگه میشه یه پدر دخترشو نخواد! شاید بشه ! اما اگه واقعا اینجوری باشه و
سام باز خالی نبسته باشه اسم اون آدم پدر نیست …
هنوز کلی سوال داشتم از سام که بلند شد و گفت
– دیر کرده … چیزیش نشده باشه …

با رفتن سام به جای خالیش خیره شدم.
زندگی سام و اطرافیانش واقعا به خودشون مربوطه
درسته آدم کنجکاوی هستن . اما تو این یه مورد فکر کنم کنجکاوی نکنم و
سرم به کار خودم باشه بهتره
موبایلمو بیرون آوردم و زنگ زدم به الناز. خیلی وقت بود با هم نرفته بودیم
بیرون و میدونستم حسابی شاکیه …
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو
دو هفته قبل :
سام :
ماشینو پارک کردم و کلافه رفتم بالا . همه دردسر ها با هم میاد سرم .
اون از تینا که آویزونم شده بود
این از غزاله که میگه باید بیای خاستگاری تا باهات بیام خونه ات …
اگه قرار بود هر کسی برم خاستگاریش که تا الان ناصردین شاهو رد میکردم
دختره احمق
در خونه رو باز کردم و با دیدن تینا رو مبل کنار بابام شوکه شدم
بابا بلند شدو داد زد
– بلاخره اومدی بی آبرو
تینا حق حق کرد و اشکشو پاک کرد
مامان هم عصبانی از تو آشپزخونه اومد بیرون و گفت
– با دختر مردم چکار کردی ؟
کلافه و بلند تر از همه رو به تینا داد زدم
– اینجا چه غلطی میکنی دختره …
بابا اومد سمتمو محکم کوبید تو دهنم
– من نون حرم بهت دادم انقدر حقیر شدی … چکار کردی با این دختر هان ؟
طعم خونو تو دهنم حس کردم و گفتم
– دروغ میگه … مگه فقط با منه …
تینا حق زد و گفت

– بریم دی ان ای بدیم … من دروغ ندارم بگم به خدا …
کلافه عقب رفتم و گفتم
– دختر نبود اما …
تینا دوباره گریه کرد که مامان گفت
– اون دختر نبود … تو باید سو استفاده میکردی ؟ خاک بر سر من با این
تربیتم …
کلافه بودم . از کنار بابا رد شدمو گفتم
– خب غلط کردم … حالا چه گهی بخورم … بچه از منه … دختره رو که من
از اول اینجوری نکردم بگیرمش … گفتم بچه رو بندازه دیگه مگه دفعه اولشه

بابا بلند تر از من داد زد
– تو گمشو تو اتاقت نمک به حروم … نمیخواد برا من راهکار بدی
این یعنی بابا خودش درست میکرد …
لبخندمو بروز ندادمو به سمت اتاقم رفتم .
یه ساعتی گذشت که بابا اومد تو
در اتاقو محکم کوبید و دست به سینه ایستاد
– تو عمرت اینهمه خراب کاری کردی گفتم عیبی نداره سام … اما این دیگه نه
… از این بی آبرویی و کثافت کاریت نمیگذرم … یا این دخترو عقد میکنی …
یا خودم برات زن میگیرم
نشستم رو تخت و عصبانی گفتم
– من زن نمیخوام
– جدا ؟ پس برا چی افتادی دنبال دختر مردم ؟ حامله اش کردی …
– چه ربطی داره … اون برا تفریح بود
– تفریح … با عفت دختر مردم بازی میکنی میگی تفریح ؟
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو
– من که دختر مردمو از راه به در نمیکنم … خودشون پایه ان
بابا پوزخندی زد و گفت
– پس پسر من این کاره است … اولین بارش نیست … چی تربیت کردم …
چی …
– بابا
بابا دستشو بالا گرفتو گفت
– دیگه به من نمیگی بابا … تا وقتی جوابتو به من بدی … یا این دختر … یا
کسی که من میگم …
بیرون رفتو محکم درو کوبید ….

دقیقا همینو کم داشتم
تینا که مورد رد شده ای بود
خودم آمارشو داشتم
قبل من با نصف دوستام بود
مورد بابا هم مسلما یکی از دخترای دوستاش بودن
مذهبی و سنتی و …
پوفی کردم و رو تخت دراز کشیدم
میشه بهش به دید سرگرمی نگاه کرد
یه مدت به بهونه عروسی باش باشم بعدم بگم بهم نخوردیم . اصلا یه کاری کنم
دختره بگه نمیخوام
بعد هم حله
با ذوق این فکر نشستم رو تخت
فقط خداکنه قیافه اش در حدی باشه که بشه باش بیرون رفت
بلند شدمو از اتاقم زدم بیرون . تو راه پله بلند گفتم
– بابا … مورد مورد نظرت کیه ؟
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو
بابا و مامان تو آشپزخونه بودن . هر دو با اخم اما سوالی نگاهم کردن که نیشم
باز شد و گفتم
– چیه خب … خودت گفتی مورد دارین برام
– به همین زودی تصمیم گرفتی؟
– آره . پیشنهاد خوبو نمیشه رد کرد. خودمم از این تنهایی خسته شدم
مامان پوزخند زد و گفت
– چقدرم تنها بودی
میدونستم حالا حالا ها طول میکشه تا باز دل مامانو بدست بیارم. اما فعلا
گندی بود که زدم
بابا گفت
– بهت خبر میدم . اول با پدرش صحبت کنم
– خب کیه؟
– دختر احمدیان
– دختر داشت مگه ؟
مامان برگشت سمت یخچال و گفت
– ترنم … تو ندیدیش … از بس که نیستی با کسی معاشرت کنی…
هیچوقت تو اینجور مهمونی های همکارانه بابا اینا شرکت نمیکردم. حوصله
کسب و کار بابا رو نداشت.
برای همینم خودم کار و بار جدا زدم
از بورس و سهام سر در نمی آوردم .
بابا گفت
– سام … بهت گفته باشم … خیال اینکه منو بپیچونی از سرت بیرون کن …
وگرنه دیگه پدرت نیستم
– پدر من سی سالمه ها … این چه طرز حرف زدنه آخه
رمان ترنم نویسنده: ترنم ، پرستو
بابا با تاسف سر تکون داد برام و گفت
– رفتار مهمه … سن که عدده … با این کارت مارو نابود کردی … روت
بیشتر از اینا حساب میکردیم …
کلافه برگشتم سمت اتاقم . انگار آدم کشته بودن … یه دختر هر جایی بود دیگه
… دروغم میگفت تازه…
ترنم :
چند قدم عقب رفتم و خیره شدم به بوم . باز یه جای کارش درست نبود.
جدیدا هرچیزی میکشیدم به دلم نمینشست .
خواستم رنگ سفید بپاشم رو بوم که در کارگاهم باز شد ..

برچسب ها

نوشته های مشابه

‫3 نظرها

  1. سلام جناب ادمین مرسی …
    چشمم به در خشک شد تا یه رمان بذاری اینجا …
    میشه راجبش توضیح بدی …پارت گذاری هر چند روزه ؟؟؟؟؟؟
    مثل ترمیم نشه یکهو نویسنده بیاد بگه نمیخوام اینجا باشه رمانم ….

  2. سلام میدونم این پارت ماله قبلنه ولی ی سوال نویسنده ی این رمان همون نویسنده ی عروس استاده؟ اسماشون شبیه همه هر چند ترنم ها زیادن ولی سوال شد برام لطفا جواب بدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن

codebazan

بستن
بستن