رمان ترنم

رمان ترنم پارت 57

رو به روم نشست و گفت – انقدر از هم دور بودیم که وقتی میخوام مثل یه پدر واقعی رفتار…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 56

  خواستم بگم مگه تو اون عمارت کسی قابل اعتماد هست که یاسین و مهرآفرین هم اومدن تو لبخندی زدن…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 55

  مگه میشه یه نفر اینجور به یکی تهمت بزنه ! یا تو یه عمارت همه دخترا دنبال یه نفر…

بیشتر بخوانید »
رمان:انتقام تلخ وشیرین

رمان انتقام تلخ وشیرین پارت 2

  هر دو تا خود عمارت سکوت کرده بودیم . وقتی که به عمارت رسیدیم به طرفش برگشتم وگفتم ‌…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 54

  حس میکنم کسی از بالا نگاهم کرد … دفعه قبل هم حس کردم .. حتی سایه اش رو دیدم…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 53

  مامان کمی هوشیار تر شده بود اما هنوز بهوش نیومده بود . کرشمه گفت پیش مامان میمونه تا ترنم…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان انتقام تلخ وشیرین پارت یک

♥️به نام خدا♥️ رمان:انتقام تلخ وشیرین نویسنده :نسترن ژانر:عاشقانه٬انتقامی٬ رازآلود ٬ مقدمه :رمان ما درمورد پسر مغرور که از کودکی…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 52

  بلند شد تا از اتاق بره بیرون که گفتم – ما راحتیم ترنم… اما مکث نکردو رفت مامان آروم…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 51

  گفته بود سام قبل چاقو خوردنش رفته اما هنوز سام مضنون اصلی بود چون ممکن بود همدستی داشته که…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 50

  رضائی با صدای نسبتا آرومی گفت – آقای کهن خیلی خوشحالیم که شما بهوش اومدین اما برای سلامت خودتون…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 49

  چی داری میگی ترنم صداش اینبار عصبانی نبود. بیشتر شوکه و انگار ترسیده بود با قدرت بیشتری گفتم –…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 48

  بلور شاکی گفت – چرا من برم؟ اون باید بره ! مگه دوغ میگم ؟ خودش گفت … –…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 47

  دوست داستن هیچ قانونی نداره امیر. خود تو… میتونی بگی اول ترنمو شناختی بعد عاشقش شدی؟ یا وقتی دیدی…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 46

ترنم::::::::: دست تو دست امیر برگشتیم سمت عمارت. واقعا زندگی تو خونه شلوغ خیلی سخت بود . اما فعلا باید…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 45

امیر درو بستو به من نگاه کرد ابروهاش بالا پریدو گفت – چته ؟ چرا انقدر ترسیدی – الان چی…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 44

  اما یه جمعیت زیادی از خاندان ملک حسان اونجا هستن برا همین هنوز مثل مراکشی ها رفتار میکنن –…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 43

  مغزم قفل بودو نمیدونستم چه خبر شده . به ساعت نگاه کردم که چهار صبح بود . دوباره صدای…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 42

  خودش میخواست بدونه و انقدر میخواست بدونه که مطمئن بودم من نگم میره سراغ یکنفر دیگه بهتر بود از…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 41

  سینه هاتم تو دسته خوبه – باید ترتیبتو میدادم قبل امیر – البته میتونم الان ترتیبتو بدم که با…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 40

  از برخوردم با بلور نزدیک بود بیفته سریع دستمو پشتش گذاشتم تا تعادلشو حفظ کنه آخ نسبتا بلندی گفتو…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن
بستن