رمان ترنم

رمان ترنم پارت 29

  نفس عمیق کشیدم و سعی کردم صورتمو از این استرس و عصبانیت پاک کنم. اما یه صدایی درونم میگفت…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 28

  اما چیزی که بدتر از اون بود … سرخی رو صورتش بود … جای یه کشیده صنگین رو صورت…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 27

  من نیاد که دیدم 3 تا مسیج ازش دارم . اولی نوشته بود فقط سلام دومی صبح بخیر سومی…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 26

  متعجب خیره بودم بهش. من واقعا راجب امیر هیچی نمیدونم . با این شرایط جواب بله دادم ! انگار…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 25

نذاشتم ادامه بده و سریع گفتم – نه … – چرا ؟ نگاهمو ازش گرفتمو گفتم – از صیغه بدم…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 24

هرچی میگفتم خودم میرفتم زیر سوال امیر گفت – وقتی کنار منی خودت میشی بدون مرز هایی که همیشه دور…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 23

  چقدر شده ؟ قیمتو گفتو با دستای لرزون کارتمو پیدا کردم . کارت کشیدمو سریع غذارو گذاشتم داخل تا…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 22

  دوست داری برم ؟ دوباره این مغز لعنتی کار نمیکرد . چرا وقتی لازمش داشتم غیر فعال بود امیر…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 21

  همین امشب باید تکلیفمون روشن میشد … هم بحثمون … هم حالی که الان توش بودم … بعد از…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 20

  به نزدیکی عمارت که رسیدم ماشین های پارک شده فامیل رو دیدم . از تعدادماشین ها مشخص بود کسی…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 19

  دلم مثل سیر و سرکه میجوشید … چکار میخواست بکنه ! چرا اینطوری میکرد باهام … وقتی لب هامو…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 18

  با حرص گفتم – گمشو از اینجا. پست عوضی … الان زنگ میزنم به بابام مثل دیوونا ها شرول…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 17

برو میز رو بچین تا من بیام شوکه بودم اما هیچی نگفتم . غذاهارو گرفتم و بدون نگاه کردن به…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 16

در حال مرگ هم باشم دیگه به بابا زنگ نمیزنم . این بود محبت و عشق پدری ؟ این بود…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 15

  چون هنوز خودم هم بهش مطمئن نبودم که میتونم به عنوان فرد اول در نظرش بگیرم یا نه. درسته…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 14

  نمیدونم چرا دروغ گفتم … باید واقعیتو میگفتم اما اگه میگفتم من دارم میرم چون تو دوست دختر داری…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 13

  اصلا بقیه چی راجبم فکر میکردن ؟ دستمو به سمتش دراز کردم و گفتم – درست نیست … بهتر…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 12

  تخت و کمدمو بردن برام تو اتاق خواب و تمام … چیز دیگه ای نبود برای زندگی . با…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 11

خودمو بهش فشردمو گفتم – کجا عزیزم؟ ترنم :::::::::::: نمیفهمیدم چی شده . بابا گفت شب اومدن تکلیفو روشن میکنیم…

بیشتر بخوانید »
رمان ترنم

رمان ترنم پارت 10

  امیر سر تکون داد و بدون اینکه چیزی بگه مشغول نهارش شد یکم تو سکوت گذشت که گفتم –…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن
بستن