رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 42

  چند ثانیه بعد لبخندی زد و به انگلیسی گفت: تبریک میگم، همسرتون بارداره. انگار دنیا روی سرم خراب شد…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 41

رادمان تموم مدت به مامانش چسبیده بود و خداروشکر اون جاوید خانم نیومده. عمارت حسابی شلوغ شده بود و صدای…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 40

  نفس تو سینم حبس شد. – چرا؟ نفس عصبی کشید و بازوهام‌و گرفت و یه بار تکونم داد. –…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 39

  یه دفعه همشون به سمتم هجوم آوردند و به ثانیه نکشیده تو بغل فاطمه و مرضیه درحال خفه شدن…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 38

  خودم‌و روی مبل پرت کردم و تلوزیون‌و روشن کردم. روی مبل دراز کشیدم و کوسن‌و زیر سرم گذاشتم. یه…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 37

  دست‌هام‌و بیشتر دورش حلقه کردم. – می‌خواستم… می‌خواستم فعلا بهت نگم چون… چون… اما گریه نذاشت ادامه بدم. سعی…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 36

  مرموز نگاهش کردم. – اون دیگه به خودم مربوطه اما اگه نگفتم به این معنی نیست که چشم از…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 35

  ابروهاش بالا پریدند. – تو از کجا می‌دونی من مدلینگم؟! از سوتی‌ای که دادم لبم‌و گزیدم اما سریع اخم…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 34

  لبخند محوی روی لبش نشست و چشم‌هاش‌و باز کرد. – اوایل مهر بود، اولین کلاسی بود که با من…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 33

  ماهان عصبی خندید. – چه نقشه‌ای ریخته کثافت! کاش می‌شد ازش شکایت کرد. چشم‌هام‌و باز کردم و شستم‌و به…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 32

  پوزخندی روی لبم نشست. نیما انگار نه انگار که من بهش چی گفتم صمیمانه بغلش کرد و احوال پرسی…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 31

#دو_ماه_بعد #مـطـهـره خم شدم و چونش‌و گرفتم. – به دستور کی کامیونا رو جا به جا کردی؟ نیشخندی زد. –…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 30

  اخم‌هام به هم گره خوردند. – فکر نکنم در حدی باشی که سوال کنی! سرش‌و به زیر انداخت. –…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 29

  سرم‌و تو گودی گردنش فرو کردم که سعی کرد دستم‌و برداره و زیر دستم حرف‌های نامفهوم زد. با ولع…

بیشتر بخوانید »
متفرقه

آدرس جدید وبسایت رمان دونی

  آدرس جدید وبسایت رمان دونی http://romandoni.xyz 3.4 05

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 28

#مـطـهره با حس خوبی که بخاطر اینکه بعد از چند شب خواب راحتی داشتم و با سردرد بیدار نشدم دستم‌و…

بیشتر بخوانید »
متفرقه

رمان برتر

  دوستان اگه رمان خوبی در نظر دارید بهم بگید تا در سایت بزارم هم رمان کامل و هم رمان…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 27

  سری تکون داد. – آره می‌خوام اما نه به قیمت ریختن آبروش. بهش نگاه کردم. – نگران نباش، اون…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 26

  چای و قند هم توی سینی گذاشتم و به همراه دو بشقابی که داخلش تخم مرغ بود رو روی…

بیشتر بخوانید »
رمان معشوقه‌ی فراری استاد

رمان معشوقه‌ی فراری استاد پارت 25

  نمی‌خواستم عصبیش کنم. امشبم باز مثل اون شب اذیتم کرد. ابروهاش بالا پریدند و عصبی خندید. – حتما باید…

بیشتر بخوانید »
بستن