رمان ت مثل طابو

رمان ت مثل طابو پارت 53

 

کجا رفته؟ این دختر حرف توی کله‌اش نمی‌رود؛ کجای منظورش را وقتی که گفته بود سرخود کاری نکند، نفهمیده بود؟
شماره پناه را می‌گیرد و وقتی صدای تلفن از زیر بالشت می‌شنود، دیگر خونش به جوش می‌آید.
حیران مانده که پی کدام یکی را بگیرد، عاجز دور تا دور اتاق را می‌نگرد که با دیدن پیرهن تا خورده شنه، خیالش کمی راحت می‌شود. هرجا هستند با هم اند.

سارا را کنار می‌زند سوئیچ اتومبیلش را از روی میز صبحانه به چنگ می‌گیرد و بدون اینکه به سوال دایه که می‌پرسد 《کجا می‌روی》 پاسخ دهد، رو به سارا اخطار می‌دهد:
_برو دست به دعا بگیر که بلایی سر شنه نیومده باشه وگرنه به خداوندی خدا…

صدای قهقه‌ی کودکانه‌ای نطقش را کور می‌کند، فوراً پرده را کنار می‌زند. خودش است، شنه است که با خند‌ه‌ای کودکانه به دور پناه می‌چرخد و با تفنگ توی دستش پناه را مورد اصابت حباب‌های ریز و درشت قرار می‌دهد.
پرده را رها می‌کند و به سمت در قدم تند می‌کند:
_آرام باش یل! سرشان هوار نشی پسرم!

آرام باشد؟ تمام تنش از اینکه دشمنان محمد دستشان به جگرگوشه اش رسیده و بلایی سرش آورده باشند لرزیده، چگونه آرام باشد؟

تا در اتاق را تا باز می‌کند با پناه رو در رو می‌شود. دست پناه که برای کوبیدن بالا رفته روی هوا خشک می‌شود و به او زل می‌زند:
_در… در کوچه رو خوب نبسته بودی.
پناه دستپاچه شده؛ اما خودش را نباخته. فقط تماشایش می‌کند، نه کنار می‌رود تا وارد شوند و نه حرفی می‌زند. به چه زبانی باید به این زبان نفهم بگوید تک و تنها از این خانه بیرون نرود تا توی مغزش حک شود؟
شنه که چیزی از جو سنگینی که بین آن‌هاست، نمی‌داند، می‌گوید:
_عمویل نمی‌دونی چیا خریدیم! سرکه، سیب، سمجد…
نه گاردی که گرفته را باز می‌کند نه اخم های درهمش را. زبانش به تندی می‌چرخد اما هنوز زبان از کام باز نکرده که حالت نگاه پناه غریب و بی دفاع می‌شوند.
چیزی از سینه‌اش کنده می‌شود. مداری نامرئی، مغناطیسی و به شدت قوی توی چشمان پناه ظاهر شده که سعی دارد افکار او را از موضوع پیش آمده به هم بریزد و او را هیپنوتیزم کند.
_ کدوم گوری رفتی بی مادر مونده؟! هرکی دستت رو بگیره باهاش دوره می‌افتی تو خیابون؟ بیا اینجا ببینم ذلیل شده!

جیغ و داد سارا باعث شد بفهمد شنه خیلی وقت است که وارد خانه شده و او نفهمیده.
به دنبال شنه کمی عقب می‌کشد که سارا از کنار دستش عبور می‌کند و به پناه می‌توپد:
_ بچه من رو کجا برداشتی بردی؟ تو کی هستی که وقتی من خوابم بچه‌ام رو برمی‌داری دنبال خودت راه می‌ندازی؟

_صداتو بیار پایین!

رو در روی او در می‌آید. سارا هنوز این اخلاق مزخرف همیشگی اش را دارد، هر وقت که احساس خطر کند به جای عقب نشینی حمله می‌کند.
_ اگه یه مو از سر این بچه کم می‌شد یه جو حیثیت واسه من نمی‌ذاشتی! مشخص کنین من تو این خونه چیکاره‌ام؟ لاَ لِه دارم یا صاحب اختیار بچه‌ام؟ مهمون تازه از راه رسیده‌ی تو با اجازه کی تو این ساعت بچه کوچیک من رو دنبال خودش راه انداخته تو خیابون؟
_با اجازه خودت.
جواب مصمم پناه نطق سارا را کور می‌کند.
_مزخرف نگو! من بچه‌ام رو به هیچ کس نمی‌سپرم، به کسی که دو روزه از راه رسیده که حاشا!
_ نه انگار خیلی حالت بد بوده… چون از قرار معلوم هیچی از دیشب یادت نمی‌آد. بخوای من دوباره برات تعریف می‌کنم یادت بیاد.

تیز به سارا خیره می‌شود. حرف های پناه شبیه به میدان طلبیدن حریف بود تا توجیه و عذر خواهی.

پناه چشم از سارا نمی‌گیرد و سارا با اخم هایی در هم او را همراهی می‌کند. چرا احساس می‌کند بعد از رفتن او اتفاقی توی این خانه افتاده و حالا سارا توی سکوت دارد آن را مرور می‌کند؟
_ پناه چی داره می‌گه؟
دایه از آن سوی خانه میانداری می‌کند:
_بسه دیگه، بیاین داخل همساده ها رو آزار می‌دین…
سارا عقب گرد می‌کند و زیر لب نق می‌زند:
_ حیف که مهمون این خونه ای!

پناه خم شد تا بند کفش هایش را باز کند. سارا رفت اما به پناه مهلت نمی‌دهد:
_دیشب تو این خونه چه خبر بوده که سارا یادش نمی‌آد بچه اش رو به تو سپرده؟

مکث پناه دوباره عصبی‌اش می‌کند؛ اما اوضاع آن طور که می‌خواهد پیش نمی‌رود. پناه بخشی از کیسه‌های خرید را به او که جدی و منتظر مقابلش ایستاده می‌دهد و با لحنی دلخور و حق به جانب می‌گوید:
_اگه قراره هربار از خونه‌اتون رفتم بیرون اینجوری ازم استقبال کنین، بهم بگین یه فکری به حال خودم بکنم.
و در انتهای جمله‌اش به دست راست او که طی یک واکنش عصبی چهارچوب در را چسبیده و مانع از ورودش می‌شود ‌اشاره می‌کند.

توی سکوت به هم خیره می‌مانند. پناه با آن اخم بامزه به طرز کاملا واضحی می‌خواهد سرش را گرم کند و از زیر سوالش فرار کند.
پناه نگاه اخم آلودش را از زیر نظر تیز بین او فراری می‌دهد و برای دومین بار آن مغناطیس لعنتی به کار می‌افتد.
عقب می‌کشد تا پناه وارد شود. عقب می‌کشد تا پناه ریز و پنهانی لبخند پیروزی بزند و خیال کند او را خام کرده.

همیشه فکر می‌کرد دلبری از او آسان نیست؛
اما پناه حتی متوجه اش هم نیست و دلش را زیر و رو می‌کند.

 

دوستان پارت جدیدی نیست هر وقت پارت جدید اومد میزارم تو سایت 

نوشته های مشابه

‫62 نظرها

  1. همیشه همینه
    هرکی رمان مینویسه اولا منظم و طولانی پارت میده
    بعد که مخاطب جذب کرد و اونارو درگیر کرد هی کمش میکنه
    فک کنم دیگه باید یه هفته برای یه پارت صبر کنیم

    1. با سلام
      بیزحمت اسم نویسنده ها رو بنویسید تا بدونیم کدوم نویسنده وسط رمان جا خالی میده و مردمو اسکول میکنه، تا دفعه دیگه رمان های بعدی اون شخصو نخونیم
      الان دو تا رمان تا نصفه خوندم و ادامشو نمیذارن
      باتشکر

  2. واقعا این چه جور پارت گذاریه؟!!!! دلمون خوش بود حداقل هر روز یه پارت می ذارن
    واقعا اگه نویسنده ها وقت ندارن و نمیتونند بنویسند از اول رمان رو شروع نکنن😕😕

  3. نکنید این کارارو. آخه یعنی که چی .ما این همه به این رمان وابسته شدیم بعد شما اینجوری میکنید درسته آخه؟؟؟؟

  4. من چندوقت پیش جاهای دیگه شنیده بودم که یسری مثل ما دنبال ادامه این رمان میگردن و موندن تو خ•م•ا•ر•ی •••••••

  5. من همین پارت از این رمان رو درکانال تلگرام نویسنده حدود یک ماه پیش خوندم ولی از اون موقع دیگه پارت جدید نذاشتن😕

  6. ای بابا من اصن اشتباه خوندم فکر کردم گفته این پارته جدید نیست نگو کلا پارت جدیدی نیست ! اخه چراااااااا ؟؟! ادمین جان با این نویسنده ی رمان حرف بزن ینی نمیشه هیچ کاری کرد؟؟ اخه رمان به این زیبایی با این قلم فوقالعاده حیفه که پارت جدید نزارن !!!!!!

  7. یعنی چییییییییییی ؟؟؟
    مسخره کردین ماروووووو ؟؟؟
    خیلی زیادم پارت می زارید که اونم چند روز در میون کردید اصلا معلوم نیست کی میزارید ..
    الان یکی میگه دیگه ادامه نداره …
    اگه سرکاریه بگید که دیگه نیایم هی سر بزنیم .. عکای عتیقه روز 2 روز قبلو ببینیم برگردیم …

      1. واقعا براتون متاسفم.ادم به نویسنده وادمین رمانایی مثل ترمیم افتخارمیکنه هم رمان خیلی قوی وزیباییه و هم پارت گذاری منظمه.من دیگه هیچوقت رمان ت مثل طابو رو نمیخونم.به مخاطب بی احترامیه این بی نظمی

  8. این رمان ازنظر من خیلی جالب و با محتوا بود
    رمانایی که نویسنده ها وسطش ولش میکنن معمولا رمان های چرتین که خود نویسنده
    پی به بیخود بودنش میبره
    اما واقعا چرا نویسنده این رمان دیگه ادامه نمیده برام عجیبه
    حیفه اگه ولش کنه

  9. اههه لعنتی
    نویسنده ها اولش منظم و طولانی می ذارن بعد یه مدت که میبینن همه خوششون امده افاده میان و پارت دیر به دیر میذارن یا کلا ولش میکنن

  10. واقعا چرا خب ؟
    بزارین دیگه
    نویسنده ی به ظاهر محترم لطفا پارت بده و نزار انقدر حرف پشته سرت باشه
    واقعا دیگه خسته شدیم
    الان 53پارت دادی دیگه می خوای ول کنی
    واقعا که مسخرست

  11. این رمان خیلی شخصیت داره و خیلی گسترده است به نظر من از این پارت تازه به قولی شروع شده که پناه میخاد جلو اق بابا وایسه اگه واقعا نویسنده بخواد با قلم خوبی که داره روایتگری کنه و هفتگی پارت بنویسه حداقل تا ۱۴۰۴ما باید پیگیر باشیم🧐🧐🧐
    من که ترجیح میدم اگه واقعا رمان چاپ میشه هرچه زودتر اعلام کنن ما از این خماری دربیاییم بریم بخریمش
    تورو خدا فقط زودتر ما رو درجریان بزارید من هی نیام مثل معتادا سراغ رمان ببینم ادامه اش اومده یا نه😐😐😐دیوونه شدم😶😶

  12. بابا به نویسنده بگین در لفافه مینوشت
    وقتی راجب ریس قضات دیوان مینویسه
    و اختلاس و… خب همینجور میشه
    بگین سربسته بنویسه
    ما منتظریم

  13. من دیگه دیوونه شدم بس که سر زدم خبری نبود 😑😑😑😐😐😐😐
    تورو خدا بیایین ختم برداریم چندتا پارت با هم بیاد و الا از من دیگه چیزی نمیمونه😶😶😶

  14. میشه مشخص کنید چقدر دگیه باید منتظر پارت جدید بمونیم الان نزدیک یک ماه من هر روز میام سایت بخاطر این رمان چک میکنم

    1. میشه یه پاسخی بدید ؟؟
      واقعا چرااا؟؟؟
      حداقل بگید دیگه پارت نمی دید یا بگید آقا نویسنده جا زده واقعا از این سایت دل سرد شدم و ترجیح می دم دیگه رمانی از این سایت نخونم در واقع فک کنم وقت تلف کنی هس

  15. سه هفته گذشت!
    هنوز دو خط نوشته نشده؟
    واقعا تنها رمانی بود که برام کاملا متفاوت بود اما!
    احترام به خواننده ها و مخاطب ها باید مهم باشه
    این رمان هم مثل بقیه رمان های نصفه نیمه نمونه

        1. نویسنده نگفته نمیزارم ولی دلیل نمیشه سال دیگه پارت بزارید باید حداقل هرهفته یه پارت بیاد نا سالی یه پارت

        2. سلام راستش من ازکامنتاتون عکس گرفتم وواسه نویسنده فرستادم توتلگرام اونم ظاهراخیلی حال کرد😂الانم پست جدیدرمانومنتشرکردامیدوارم دیگه مرتب باشه ولی اینجاهنوزنزاشته ادمین نمیدونمم چرا

  16. اقا نمیخواد بزارید دیگه کرونا اومد همه ملت نابود شدن .جونها برید یک فکری بکید واسه جون خودتون خانوادتون یک ایده ای چیزی واسه ربشه کن کردن. رمان به چه دردمون میخوره دیگه

  17. واقعا فکر نمیکردم که نویسنده اینجوری به شعور ما توهین کنه وقتی این همه آدم منتظرن لطفا شما هم شعور داشته و حداقل اعلام حضور کن نویسنده به اصطلاح محترم

  18. این بی مسئولیتی نویسنده رو می رسونه لطفا اگه می خواهید رمان آنلاین بزارید از نویسنده مطمئن باشید که تا آخر هستن
    و اگه برای نویسنده مشکلی پیش اومده و نمی تونن پارت بزارن بگید دیگه پارتا تموم شد و نگید اگه پارت بیاد می‌زارم و الکی مارو امیدوار نکنید

  19. چه خبره واقعا اگه قرار به نوشتن و ایده جدیده میتونست تو این سه هفته به نویسه حتی نوشتن چندتا پارت الکی هم تمام میشد
    من یکی از دوستام نویسنده رمان اونم هر روز پارت میزاشت ولی هیچ وقت وقفه نمیزاشت واقعا اگه به نداشتن ایده هست میتونست یه دیالوگ کوتاه بین امیریل و پناه این همه خواننده رو منتظر نزاره

  20. ادمین جان میشه از نویسنده بپرسی که کی قراره ادامه ی رمان رو بنویسند؟!بابا ما دیگه خسته شدیم اصلا آدم یادش میره چی تا حالا خونده 😕

  21. چی شد نویسنده پارت جدید گذاشت؟
    اصلا نویسنده از خودش علایم حیاتی نشون داده تو این مدت یا نه😐😐😐😐من دیگه واقعا دارم نگران نویسنده میشم
    ☹️☹️☹️
    ادمین جان چک کن ببین حال نویسنده اگه خوبه ما رو هم در جریان بزارمرسی😔😔😔

  22. فقط میتونم بگم متاسفم
    با این کار نویسندتون مخاطب سایتتون دیگه نیستم اسکول کردین مارو از طرف ما به نویسنده بگین مهم تریت بخش هر کاری شعور اون کاره

  23. واقعا این کار درسته؟؟ دوستان پارت جدیدی نیست .همین؟؟؟؟؟ چرا پاسخگو نیستید حداقل باجسارت باشید بگید رمان رفته چاپ دیگه پارت گذاری ندارید آخرت بی مسئولیت هستید ادمین

  24. آدمین عزیزم ممیشه لطف کنین پارت جدیدی اگه اومده مارو درجریان بزارین من اگه از حرص این رمان دیوونه شدم یا مردم خونم میفته گردن شما 😌😌😌
    مرسی عزیزم ما منتظریم زودتر مارودرجریان بزار🤗🤗😁

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan

بستن
بستن